عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

363

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

طبل بزد ، و لشكر بيرون آورد . و چون خبر به ابو الحسين عتبى رسيد تنگدل شد ، و از آنچه گفته بود ، پشيمان شد ، و انديشه هميكرد ، كه امير او را خوشنود كند . و اين ( 202 ) گناه بر گردن من كند ، و مرا بند كند ، و باز دارد . و ديگر روز ، نامهء منهى [ 1 ] آمد ، كه : ابو الحسن از آن پشيمان شد ، راضى است بدانچه فرمايند از ولايت و عزل . و پس امير ابو الحسن ثقات نيشاپور را بابو نصر احمد بن على الميكالى [ 2 ] بفرستاد ، تا عذر او بخواستند ، ابو الحسين شاد شد . و امير ابو الحسن مر احمد بن الحسين را كه برسولى آمده بود ، پيش خواند و عذر خواست ، و بر سبيل خوبى باز گردانيد . پس امير رضى سپه‌سالارى به ابو العباس تاش الحاجب داد ، و امير رضى نوح ، او را « حسام الدوله » لقب كرد ، و تاش به نيشاپور آمد ، نيمهء شعبان سنه احدى و سبعين و ثلثمائه . و يك سال آنجا بنشست . و ابو الحسين عتبى در كار تاش عنايت داشت ، كه تاش از غلامان پدرش بود . و ابو الحسين مر فايق و قابوس [ 3 ] را و چند سرهنگ ديگر را سوى گرگان فرستاد بحرب بويه . و خود به راه بيه [ 4 ] ( ؟ ) برفت ، و على بن الحسن بن بويه آن حرب

--> [ ( 1 - ) ] منهى : كسى كه مأمور ضبط احوال و اطلاع باشد . [ ( 2 - ) ] ميكالى : خانوادهء معروف وزيران و حكمرانان دانشمند خراسانى است منسوب به ميكال بن عبد الواحد كه سلسلهء نسب خود را به بهرام گور ميرسانيدند ( سمعانى و معجم الادباء 6 ر 490 ) و اين احمد بن على بن اسماعيل مرد دانشمند و شاعر و شيخ مملكت بود كه عتبى در تاريخ يمينى و و بيهقى ، و غيره او را ستوده‌اند و پيش از 416 ه . وفات يافته است . [ ( 3 - ) ] شمس المعالى ابو الحسن قابوس بن وشمگير بن زيار پادشاه چهارم آل زيار طبرستان كه در 366 ه . جلوس كرد ، و در 403 ه . در جرجان بمرد . وى منشى و شاعر عربى و درى بود ، و كمال البلاغه كتابش طبع شده و بو ريحان كتاب آثار الباقيه را بنام او نوشته است ( الاعلام 6 ر 3 ) . [ ( 4 - ) ] اصل : وحود بن اه بيه ؟ ب : وحود من آه بيه ؟ تحقيق كلمه بيه كه سه نقطه زير دارد بدست نيامد .